وقتی صحبت از کپی رایت و حقوق مولف می شود بدون شک همه ی ما به احترام نویسنده یا نویسندگان، خود را موظف می دانیم که اگر مطلبی را استفاده می نماییم جهت احترام به این حق ، با ذکر منبع و مآخذ باشد. در دنیای مجازی این امر اهمییت بیشتری می یابد از آن رو که بر صحت و اعتبار کار ما می افزاید و چیزی از ارزش آن نمی کاهد. با این حال ما معلمان خصوصاً و عموم افراد وظیفه داریم در پاسداری از این اصول ثابت قدم باشیم . بی شک اگر ما معلمان خود در این امور پایبند نباشیم چگونه می توان جامعه ای علمی بنا نهاد. بر این اساس وظیفه ای مهم بر دوش ماست:
۱- چندی پیش در پاسخ به نظرات دوستان عزیز بر آن شدم تا بازدیدی از وبلاگهای آنان داشته باشم در یکی از وبلاگها ناباورانه با مطالبی برخوردم که دقیقاْ مطالب وبلاگ حقیر بود که بدون ذکر منبع نویسنده آنها را به نام خود آورده بود. "مطالب و حتی شعرهایی را که خود ترجمه نموده و به صورت کتابی در آورده ام ( چند عدد از آنها را سال قبل در وبلاگ به معرض دید گذاشتم) در آن وبلاگ یافتم و این دوست عزیز حتی زحمت عوض کردن سایز و فونت مطالب را به خود نداده بود تنها کاری که کرده بودند درج نام خودشان در زیر نوشته ها بود ، دو بار از ایشان خواستم در زیر مطالب، منبع را ذ کر نمایند که ایشان حتی منکر این شدند که این مطالب را از وبلاگم برداشته اند این پست را صرفا برای این نوشتم که اگر مطلبی را از جایی می گیریم حتما منبع آن را ذکر کنیم و سرقت های ادبی را باب نکنیم چرا که سرقت سرقت است خواه مطلب باشد یا مال باشد و یا ...
۲- گروه علمی نامعلوم : تقریبا یک سال و نیم پیش بود که آقایی با نام فیروز ابراهیمی از من خواستند که ترجمه بخشی از شعرهای جبریل مندل خان را برعهده بگیرم با همه مشغله هایی که داشتم قبول کردم و قرار بر این شد که من اشعار را به فارسی ترجمه کنم ٬ایشان به ایتالیایی و نفر سومی هم به انگلیسی و بعدی هم به ترکی . خلاصه این کار را با این قول که هر شعری با نام مترجمش چاپ می شود به پایان بردم و چه زحمت ها که نکشیدم ! ولی تا کنون که پاسی از شب می گذرد و قلندر بیدار است خبری از آقای پیروز ابراهیمی نیست که نیست ! می خوام بگویم که هوشیار باشید تا دامهای بدتر این خانه مجازی ما را نبلعد !
بدون شک به کار علمی و خصوصاْ آموزش اعتقاد دارم و اگر این مطالب را برای هدفی جز استفاده شما می نوشتم کدی برای عدم کپی قرار می دادم ولی چون این مطالب صرفا برای استفاده شما عزیزان و گسترش زبان قرآن است از آن صرف نظر نموده ام.
اولین مورد در تجزیه کردن کلمات که ادامه تجزیه رو راحت می کنه پرسش از نوع کلمه است اینکه کلمه مورد نظر اسمه یا فعل یا حرف
اگر اسم بود این خصوصات رو متناسب با اون اسم براش می نویسیم : تعداد اسم (مفرد که غلامت خاصی نداره و به یه نفر اطلاق می شه )جنس اسم که شامل مذکر و مونثه (مونث سه نشانه داره 1- ة گرد مثل طالبة ،طبیعة )2-الف ممدوده (اء)مثل صحراء و کربلاء 3- الف مقصوره مثل صغری و کبری . الف مقصوره و ممدوده شرط داره تا از نشانه های مونث بشن یکی اینکه از حرف سوم به بعد کلمه باشند دوم اینکه جزء سه حرف اصلی کلمه نباشند بنابر این توضیح کلمه ماء و فتی مذکرند نه مونث .مونثهای معنوی مثل ،نار،نفس،ارض،شمس،سماء،ید ،مریم،رجل(پا) و...را فراموش نکنید
جامد یا مشتق که برا دیدن مشتقات به قسمت تجزیه اسمها در موضوع مطالب برید بعد معرب یا مبنی (اسهای مبنی شامل ضمیر ،اشاره ها،موصول ،شرط؛ استفهام و بعضی از ظرفها و اسم فعل ها مثل افٍ و صه است )
معرفه یا نکره (معارف شش بود ضمیر ،اشاره ،علم ،موصول،ذواللام و اضافه )منصرف یا غیر منصرف (غیر منصرفها علم مونث،اغلب اسم شهر ها و کشورها ؛علم اعجمی ،صفت بر وزن افعل و جمع های مکسر هم اهنگ با مفاعل و مفاعیل مثل مذاهب و مفاتیح وفواضل ) برا دیدن علم اعجمی به آدرس تجزیه اسمها تو موضوع مطالب مراجعه کنید
آخرین مورد تجزیه اسم صحیح الآخر یا غیر صحیح الاخر بودن اوناست غیر صحیح الاخر یعنی آخرش مثل کربلاء یا قاضی یا فتی باشه
درباره تجزیه فعل به زمانش ،صیغه اون ، مجرد یا مزید بودن،لازم یا متعدی ،معرب یا مبنی ، معلوم یا مجهول و صحیح یا معتل بودنش اشاره می کنیم
برا تجزیه حرف به نوع حرف (جر یا عطف یا ناصبه یا جازمه و..) عامل بودن (حروف جر و ناصبه و جزم و مشبهة بالفعل و لای نفی جنس و ...عاملند) یا به غیرعامل بودن اون اشاره کن (حروف عطف و منفی و ندا و...غیر عاملند ) واینکه مبنی بر فتحه است یا ضمه یا کسره .
لحظه ای با من باش
تا ابد در دل من مهماني
گاهی عصبانی میشیم و از کوره در میریم این جزء طبیعت آدماست ، مهم اینه که با عصبانیت چطور برخورد می کنیم. تو چکار می کنی ؟گریه می کنی ؟ داد می زنی ؟ توهین می کنی ؟ قضاوت می کنی یا هزار کار دیگه که می شه این مواقع انجام داد؟ خب مسلماً اگه کارای بالا رو می کنی با مشکل منطقی بر خورد نمی کنی چون راهکارهای بالا فقط مشکل رو بزرگتر می کنه .بهتره قبل از انجام هر کاری کمی فکر کنیم تا علت اصلی عصبانیت رو پیدا کنیم شاید مسأله اینقدرام مهم نباشه !اگر هم مهمه به بهترین روش باهاش برخورد کنیم مثلاً بعد از خوردن یه لیوان آب از اون محیط کمی دور بشیم آروم که شدیم بیایم و اگر طرف مقابل در شرایط خوبی قرار داشت راجع به مشکل با هم صحبت کنیم اونم با آرامش ،بدون توهین و برچسب زدن وفقط در باره خود مشکل صحبت کنیم فرافکنی نکنیم مسائل گذشته و آینده رو داخل مشکل الان نکنیم . قهر بدترین راهکار برا حل یه مشکله چون دو سه روز که معطل و عصبی میشی هیچی تازه بعدشم دوباره باید مسئله رو از نو شروع کنی و تا روابط به حالت عادی برگرده کلی انرژی مفید صرف کردی !خلاصه گرهی رو که با دست باز می شه با دندون باز نکنیم
مَن =چه کسی ؟ ما چه چیزی ؟ من ذا=چه کسی ؟ماذا=چه چیزی؟ متی=چه موقع ؟ أیـّّانَ=چه موقع؟برای سوال از آینده است ؟أین=کجا؟ کیف=چگونه ؟ أنـّی=چگونه و چه موقع و کجا ؟کم=چقدر ؟ أی ّ=کدام ؟
برای تعیین نقش اسمهای استفهام به جمله سوالی جواب می دهیم کلمه ای که به عنوان جواب کلمه استفهام قرار می گیرد همان نقش اسم استفهام در سوال است به مثالهای زیر توجه کنید :
من جاء؟ احمد جاء در این مثال نقش من مبتدا و محلا مرفوع است .
مَن رأیتَ ؟ رأیتُ مریمَ . نقش من در جمله استفهامی مفعول به و محلا منصوب است .
مَن هو ؟ هو علی ٌ . نقش من خبر مقدم و محلاً مرفوع است .
الی من سلّمتَ ؟ سلّمتُ الی مریمَ . نقش من ،مجرور به حرف جر است
بعد ازما و ماذا اگر فعل بیاید و آن فعل لازم باشد ما و ماذا نقش فاعل می گیرد و اگر متعدی باشد ما و ماذا نقش مفعول به دارد مثال :
ماذا تصنعونَ ؟ نصنعُ سفینةً نقش ماذا مفعول به و محلاً مرفوع است .
ماذا سقط ؟ سقط الفنجانُ در اینجا نقش ماذا فاعل ومحلا مرفوع است .
واگر اسم بیاید نقش ما خبر مقدم است : ما تلک ؟هی عصای. نقش ما خبر مقدم و محلا مرفوع است
درباره اعراب کیف هم بحث مفصل است و اگر به بخش اعراب در قسمت موضوعات مطالب در حاشیه سمت چپ دقت کنید می توانید آن را با عنوان اعراب کیف بیابید بنابر این به ذکر چند مورد بسنده می کنم :
کیف َحالُک ؟ حالی جیّدٌ . نقش کیف خبر مقدم و محلاً مرفوع است .
کیف َ خرج َ علیّ ٌ الی السوق ؟ خرجَ عاجلا ً . نقش کیف حال مفرد و منصوب است .
أین َ اگر بعد از حروف جر نیاید همیشه در جوابش مفعول فیه قرار می گیرد و نقش مفعول فیه دارد .
الی أین َ سافرتِ ؟ سافرتُ الی ایرانَ . نقش أین مجرور به جار است
أین َ جلسنا ؟ جلسنا حول َ الشجرة ِ . نقش أین مفعول فیه است .
متی عدتَ (رجعتَ ) ؟ رجعتُ صباحاً نقش متی مفعول فیه و منصوب .
لحظه اي با من باش
تا ابد در دل من مهماني
همش تو راهرو می بینمت که عجله داری پله ها رو بدو بدو دوتا یکی می کنی و با عجله چیزی از فروشگاه می گیری یه گاز بهش می زنی و دست دیگت جزوه و کتابه. تند تند می خونی و گاهی به سوال دوستت جوابی می دی و گاهی هم به حرکت بغلیت لبخندی می زنی بعد با سرعتی سریعتر از نور دوباره از پله ها به کلاس بر می گردی ااا نخوری زمین
! این همه عجله برا چیه ؟ با یه بر نامه ریزی خوب می تونی بدون عجله و دست پاچگی کلی کار انجام بدی و تو مدرسه با دوستات خوش با شی آروم بری بیای و کلی هم وقت اضافی داشته باشی
. این دنیا با تو خیییلی کار داره
همش کتاب و درس نیست کتاب و درس یه راهی برا بهتر زندگی کردنه یادت باشه راههای زیادی رو باید تجربه کنی و باید سالم و آروم و بدون عجله بری
آخه همیشه جوونی و دو پای سالم و قلبی برای همیشه تپیدن نیست عجله رو حذفش کن و اروم به سمت آینده برو اون دور دورا منتظر حضور سبز و فعالت به عنوان یک شخص حقیقی و حقوقی درجامعه هستم .![]()
فی هذه الایام ادرّس فی درس المکالمة خریطة العالم رایت مناسبا للمطلب الجدید عاصمة البلاد لأنّ تلمیذاتی العزیز فی قسم الثانویة یقرأنَ کتاب (صدی الحیاة)للمکالمة و قسمةٌ من بحثنا عاصمة الدول و عملتهم .اُقدّم لحضراتکم هذه العواصمَ:
بابام جان نگو اومدم از این عربیا هیچی سر درنیاوردم
این یعنی اینکه این پایین رو کلیک کن تا شهرهای جهان و پایتخت اونا رو از آدرسش دانلود کنی
:
همزه در ساختار كلمه دچار تغییراتی می شود به تغییرات همزه "تخفیف همزه" گفته می شود.
تخفیف همزه به دو شكل صورت میگیرد:سماعی(بی قاعده) كه با حذف همزه صورت می گیرد/قیاسی(باقاعده)كه با قلب همزه است.
تخفیف قیاسی همزه:
1-هرگاه دو همزه در كنار هم واقع شوند و اولی مفتوح و دومی ساكن باشد همزه ی دوم قلب به الف می شود و هر دو به صورت "آ" نوشته می شوند:اَأخذ=آخذَ
2-هرگاه دو همزه در كنار هم واقع شوند و اولی مكسور و دومی ساكن باشد همزه ی دوم قلب به "یا" می شود.إإمان=ایمان
3-هرگاه دو همزه در كنار هم واقع شوند و اولی مضموم و دومی ساكن باشد همزه ی دوم قلب به واو می شود.اُأتی =اوتی
تخفیف سماعی همزه:
1-در امر حاضر از "اكل"و "اخذ" همزه حذف می شود.امر:کُلْ و خُذْ.
2- در امر حاضر از "سال" و "امر" همزه حذف می شود و نیز می توان با حفظ همزه فعل را صرف كرد :سلْ و مُرْ.
3-در مضارع از فعل "رای"همزه حذف می شود.یَری . امرش : رَ .
4-در ماضی و مضارع باب افعال از فعل "رای" همزه حذف می شود.أری . یُری اگر همين مضارع را مجزوم كنيم مجزوم به حذف حرف علة مي شود چون هم ناقص و هم مهموز است .
رأي- يري- لم يرَ
در تعریف فعل ناقص می گوییم فعل ناقص فعلی است که سومین حرف از سه حرف
اصلی آن حرف عله باشد مانند: هدی ، یرمی ، دعو ، یشکو.
در صرف صیغه های ماضی فعل نا قص باید ابتدا به عین الفعل آن توجه نمود اگر
عین الفعل آن فتحه باشد مانند: رمَی ، دعَو ، شکَو نوع اعلالی که بر فعل عارض
می شود اعلال به حذف است آن هم در صیغه هایی که به واو جمع یا تاء تانیث اضافه
می شوند به عبارت روان تر یعنی در جمع مذکر غایب ، مفرد مونث غایب و مثنی
مونث غایب مثال :
رمَی ، رمَت ، رمیا ، رمتا ، رمَوا ، رمین
رمیتَ، رمیتِ، رمیتما ، رمیتما ، رمیتم ، رمیتنّ
رمیتُ ، رمینا
ولی اگر عین الفعل کسره داشته باشد مانند : رضِی ، قضِی ، اعلال به حذف فقط در
جمع مذکرایب صورت می گیرد و روی عین الفعل این صیغه ضمه قرار می دهیم :
قضِی ، قضِیت ، قضیا ، قضیتا ، قضُوا ، قضین
قضِیتَ ، قضیتِ ؛ قضیتما ، قضیتما ، قضیتم ، قضیتنّ
قضیتُ ، قضینا
اولین نکته ای که راجع به مضارع ناقص معتل باید به آن توجه نمود روش نوشتن اولین
صیغه فعل ناقص معتل در زمان مضارع است:
اگر فعل از ریشه دعو ، شکو ، سلو و امثال آن باشد یعنی لام الفعل آن واو باشد فعل
مضارع آن بر وزن یفعُــلُ می آید و می شود یدعُوُ ، یشکُوُ ، یسلوُ که اعلال بر لام الفعل
عارض می شود وساکن میگردد یدعُــو ، یشکُــو ، یسلـُـو .
اگر فعل مانند رمَی ، هدَی باشد یعنی دومین حرف اصلی آن فتحه باشد مضارع آن بر
وزن یفعِــل می آید و میشود یرمِــي ، یهـــدِي .
اگر دومین حرف اصلی فعل کسره باشد مثل رضِی ، نسِی مضارع آن بر وزن یفعَــل
می آید و می شود یرضَــی ، ینسَــی .
نکته : در اولین صیغه مضارع ناقص لام الفعلها ساکن می گردند .
صرف مضارع این افعال به اتفاق به یک صورت است و اعلال به حذف فقط در
صیغه های جمع مذکر غایب ، مفرد مونث مخاطب و جمع مذکر مخاطب صورت می گیرد :
یرمي – ترمي – یرمیان – ترمیان – یرمون ( یرمیون ) _ یرمین
ترمي – ترمین ( ترمیین ) - ترمیان - ترمیان - ترمون ( ترمیون ) – ترمین
أرمي – نرمي
تذکر : فعلهای داخل پرانتز قبل از اعلال است .
سالها پیش که در دانشگاه تربیت مدرس مشغول جستجو برای موضوع پایان نامه بودم مصادف شد با درگذشت بانوی قرآن پژوه مصری خانم دکتر عایشه عبد الرحمان الحسینی معروف به بنت الشاطیء (دختر ساحل)، مطالعه زمینه های فکری و اندیشه ایشان برایم آشکار ساخت که بنت الشاطیء یک بانوی مسلمان بی نظیر در عرصه های مختلف علمی، اجتماعی، سیاسی و ادبی است که وجه تفسیرگری قرآن در موردشان قابل توجه می باشد، بنابراین موضوع پایان نامه ام را بررسی افکار و اندیشه ها ایشان انتخاب کردم چرا که احساس می کنم ما به شناخت و معرفی بیشتر بانوان اسلام شناس و محقق، بیش از هر زمان دیگر نیاز داریم.
چند روز پیش مصادف با شهادت امام جعفر صادق(ع) بانوی قرآن پژوه، مترجم و شاعر معاصر؛ دکتر صفارزاده بعد از عمری تلاش و مجاهدت علمی دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت .
از شمار دو چشم یک تن کم وز شمار خرد هزاران بیش
این استاد نمونه پس از انتشار ترجمه قران کریم، به افتخار خادم القران نایل آمد و در سال 2005 برترین زن مسلمان جهان اسلام لقب گرفت. ایشان در عالم نقد ادبی و ترجمه از ممتازان زمان خود و به واقع استاد نقد عملی ترجمه بود. ترجمه فارسی قرآن حکیم و نهج البلاغه(ناتمام) ، 12 مجموعه شعر ، تالیف ، ترجمه و ویراستاری کتب متعدد یادگارهای او برای ماست.
ادامه مطلب...
برای نوشتن مضارع فعل اجوف ابتدا باید مشخص شود که بر وزن یفعِلُ مضارع می شود یا یفعَل ُ یا یفعُل ُ .
قاعده کلی این است که اگر اصل فعل اجوف یعنی قبل از اعلال آن یایی بود ؛ مضارع بر وزن یفعِل ُ نوشته شود زیرا حرکت متناسب با حرف یا کسره است مثل سیَرَ = یسیرُ صیرَ =یصیرُ بیَع = یبیعُ
اما اگر اصل حرف عله واو بود مضارع بر وزن یفعُلُ نوشته می شود مثل قول = یقول ُ عود = یعود ُ عوذ = یعوذُ .
اما فعلی نداریم که اصل حرف عله آن الف باشد زیرا الف در اصل واو یا یا بوده است که به الف تبدیل شده است مثل قول = قال . بیع = باع ، اما نحویون گرامی وزن یَفعَــلُ را نیز بی نصیب نگذاشته اند و یکسری فعلها را بر این وزن مضارع کرده اند از آن جمله اند :
فعلهای خاف ؛ نام و نال بر وزن یفعَل ُ مضارع می شوند با اینکه اصل حرف عله در آنها اینچنین بوده است : خوَف. نوَم . نیَل َ .
در مضارع اجوف صیغه های جمع مونث اعلال به حذف حرف عله دارند یعنی از چهارده صیغه فقط دوصیغه آنها حرف عله حذف می شود :
صرف مضارع فعلهای اجوف :
یعودُ . یعودانِ .یعودون َ. تعودُ .تعودانِ . یعُدن َ .
تعودُ. تعودانِ . تعودونَ . تعودین ُ . تعودان ِ . تعُدن َ .
امر : عُد . عودا . عودوا . عودی . عودا . عُدن
أعودُ . نعود ُ
یکون ُ . یکونان ِ . یکونون َ .تکون ُ .تکونانِ .یکُـنّ
تکون ُ . تکونانِ . تکونونَ . تکونینَ . تکونانِ . تکُـنّ .
امر : کُن . کونا . کونوا . کونی . کونا . کُنّ .
أکون ُ . نکون ُ .
راح : یروحُ ( می رود ) . یروحان ِ . یروحون َ . تروح ُ . تروحان ِ . یرُحن َ .
تروحُ . تروحان ِ . تروحون َ . تروحین َ . تروحان ِ . ترُحنَ .
امر: رُح . روحا . روحوا . روحی . روحا . رُحنَ .
أروحُ . نروح ُ .
یصیر ُ . یصیران ِ . یصیرون َ . تصیر ُ . تصیران ِ . یصِرن َ .
تصیرُ . تصیران ِ . تصیرون َ . تصیرین َ . تصیران ِ . تصِرن .
امر : صِر . صیرا. صیروا . صیری. صیرا . صِرنَ .
أصیر ُ . نصیرُ . ( سار و باع هم اینطور صرف می شوند )
اما :
ینال ُ . ینالان ِ. ینالون َ . تنالُ . تنالان ِ . ینـَـَلن َ .
تنال ُ . تنالان ِ . تنالون َ . تنالین َ . تنالان ِ . تنـَـلن َ.
امر: نَل . نالا . نالوا .نالی . نالا . نَلن َ .
أنال ُ . ننال ُ .( خاف و نام هم مثل ینال ُ مضارع و امرمی شوند ).
کانَ (کوَنَ )– کانا – کانوا – کانت – کانتا – کُنّ – کـُـنتَ – کـُـنتما- کـُـنتم – کـُـنتِ – کـُنتما – کنتنّ – کنت ُ- کُنّــا = بود
مادامَ – ماداما– ماداموا- مادامت– مادامتا – مادُمنَ . مادُمت َ – مادُمتما – مادُمتم – مادمتِ – مادُمتما– مادُمتنّ– مادمتُ- مادُمنا = تا زمانیکه
راح َ- راحا – راحوا – راحت – راحتا – رُحن َ- رُحت َ - رُحتما – رُحتم - رُحتِ - رُحتما – رُحتنّ - رُحتُ - رُحنا = رفت
مازالَ – مازالا – مازالوا – مازالت – مازالتا – مازِ لن َ – مازلت َ – مازلتما – مازِلتم – مازِلت ِ – مازِلتما – ما زِلتنّ – مازِ لتُ - ما زِ لنا . هنوز. تا زمانی که
صار َ- صارا – صاروا – صارت – صارتا – صِـرن َ – صِـرت َ - صِـرتما - صِـرتم - صِـرت ِ - صِـرتما - صِـرتنّ – صِـرتُ – صِـرنا = شد
لََــَـــیسَ – لـَــیسا- لیسوا- لیست- لیستا- لَـَــسنَ . لـَــستَ- لـَــستما- لـَـستم – لـَـستِ- لـَـستما- لـَـستنّ .لـَستُ – لـَـسنا (استثنا است چون در پنج صیغه اول اعلال به قلب نداریم )= نیست .
* ما در مادام و مازال، مای ظزفیه است و اگرما قبل از این دو فعل نباشد جزو نواسخ یعنی افعال ناقصه نیستند .
ماضی های استثناء : خاف َ . نال َ . نام َ اینطور صرف می شوند :
نال َ نالا . نالوا. نالت . نالتا . نِــلنَ .
نِلتَ . نِلتما .نِلتم . نِلتِ . نِلتما . نِلتنّ
نِلتُ . نِلنا .
|
ماضی واوی |
مضارع قبل از اعلال |
بعد از اعلال |
امرمثال |
مثال یایی ماضی |
مضارع مثال یایی |
امر مثال یایی |
|
وصف |
یوصِفُ |
یَصِفُ |
|
یسرَ |
ییسَرُ |
|
|
وصفا |
|
یصِفان |
|
یسرا |
ییسرانِ |
|
|
وصفوا |
|
یصِفونَ |
|
یسروا |
ییسرونَ |
|
|
وصفت |
|
تصِفُ |
|
یسرت |
تیسرُ |
|
|
وصفتا |
|
تصِفانِ |
|
یسرتا |
تیسرانِ |
|
|
وصفن |
|
یصِفنَ |
|
یسرنَ |
ییسرنَ |
|
|
وصفتَ |
|
تصِفُ |
صف |
یسرتَ |
تیسَرُ |
إیسر |
|
وصفتما |
|
تصفانِ |
صفا |
یسرتما |
تیسرانِ |
إیسرا |
|
وصفتم |
|
تصفونَ |
صفوآ |
یسرتم |
تیسرونَ |
إیسروا |
|
وصفتِ |
|
تصِفینَ |
صفی |
یسرتِ |
تیسرینَ |
إیسری |
|
وصفتما |
|
تصفانِ |
صفا |
یسرتما |
تیسرانِ |
إیسرا |
|
وصفتن |
|
تصفنَ |
صفنَ |
یسرتنّ |
تیسرنَ |
إیسرنَ |
|
وصفتُ |
|
أصِف |
|
یسرتُ |
أیسرُ |
|
|
وصفنا |
|
نصِفُ |
|
یسرنا |
نیسَرُ |
|
در مضارع و امر فعل مثال واوی اعلال به حذف داریم ولی در صیغه های مثال یایی اعلالی نداریم.
فعل معتل مثال: ( فعلي است كه اولين حرف از سه حرف اصلي آن حرف عله « و يا ي » مي باشد : مانند ( وعد ، وصف ، وجد ، يسَر ، ينَع ) ؛ به افعالي كه با واو شروع شده اند مثال واوي مي گوييم و به افعالي كه با يا شروع شده اند مثال يايي مي گوييم . در ماضي اين افعال اعلالي وجود ندارد و مانند ذهب صرف مي شوند .
مضارع افعال معتل مثال بر دو وزن ( يفعَل ُ و يفعِلُ ) نوشته مي شوند
در بين افعال مثال فعلهايي كه بر وزن يفعَل ُ مضارع مي شوند كم و انگشت شمارند بنابراين بهترين راه آموختن اين افعال حفظ كردن آنهاست اين افعال عبارتندا ز :( ودَع َ ، وَذرَ ، وضَع َ ، وقعَ ، وهَبَ ، وسِع َ ) كه مضارع آنها اينچنين ميشود يَودَعُ و ....و چون فعل مضارع مثال اعلال به حذف حرف عله دارد پس حرف عله را برمي داريم وشكل اعلال يافته مضارع آن مي شود (يدَعُ ، يذَرُ ،يضَعُ ، يقَعُ ، يهَبُ ،يسَعُ )
بقيه فعلهاي مثال بر وزن يفعِلُ مضارع مي شوند مانند :وصَفَ (يصِف ُ ) وعَدَ ( يَعِد ُ ) و...
چرا اعلال فعلهايي مانند يَسَر َ و يَنَعَ ذكر نمي شود ؟ زيرا افعال مثال يايي مثل فعل صحيح و سالم صرف مي شوند و اعلال نمي شوند
مثل: يَسَر َ . يَيْسَرُ . إيسِرْ .
مائده خانم
فرمودید که فعل معتل را تدریس کنم، به امید خدا در آینده ای نه چندان دور تدریس صوتی که مخصوص کتابهای صوتی است را در این وبلاگ انجام خواهم داد ولی در حال حاضر برای در خواست شما که فعل معتل را خواسته اید بگویم که این افعال در پست های قبل تدریس شده است و شما می توانید با مراجعه به پست های خرداد ماه ۱۳۸۶ این افعال را بیابید و یا در سمت چپ وبلاگ جستجوی در وب را به صورت موضوعی انجام دهید تا در گوگل افعال معتل را ببینید که تدریس آن مخصوص همین وبلاگ است .
با تشکر از شما و درخواستتان ![]()
كه به ما سوا فكندي همه سايه ي همارا
شهادت مولاي متقيان حضرت علي (ع) را تسليت عرض مي كنم و ضمن آرزوي بهروزي و سعادت در سال تحصيلي جديد در ادامه اين وبلاگ موضوعي پيشنهادي از جانب شما سروران عزيز را تدريس خواهم كرد لطفاًموضوع پيشنهادي را كه براي اين وبلاگ در سال تحصيلي جديد مناسب مي دانيد در قسمت نظرات بفرماييد تا با توكل برخدا و استقبال شما عزيزان اين امر را از سر گيريم
و علي الله فليتوكل المتوكلون
ا- سه تاکید در آیه (کلّا لَـینبذنّ فی الحطمة ) وجود دارد :1- کلّا 2- لَ 3- نّ (نون تاکید )
2- نایب فاعل ضمیر مستتر هو محلا ً مرفوع زیرا یُنــبَذ مجهول است .
3- صفت نار یعنی موقدة مونث است زیرا نار مونث معنوی است و ممددة هم مونث امده زیرا موصوف آن عَمَد جمع غیر عاقل است که این جمع ها در حکم مفرد مونثند .
از بین پاسخهای ارسالی پاسخ سر کار خانم مهناز احمدی کاملترین پاسخ بود از ایشان متشکرم .
اگر دقت نمایید این پست بازنویسی شده زیرا آپ پستی که به جای این بود را نرگس کوچولو انجام داده بود و فونت نام مذکور را بزرگ کرده بود و من به علت سر نزدن تا امروز متوجه نشدم عذر خواهی می کنم !
در ضمن این وبلاگ تا اطلاع ثانوی بروز نخواهد شد . از توجه و لطف شما به این وبلاگ بسیار ممنونم و امیدوارم توانسته باشم نظر شما را به درس عربی معطوف کنم !!!!!!!
ِبسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَيْلٌ : مبتدا و مرفوع
وَعَدَّدَهُ :معطوف
مَالَهُ : مال ، اسم أنّ و منصوب . ه : مضاف الیه و محلاً مجرور
أَخْلَدَهُ : خبر أنّ و محلاً مرفوع ( فعل ماضی و هو مستتر فاعل آن و ه : مفعول به محلاً منصوب )
لَيُنبَذَنَّ :لَــ: حرف قسم . یُـنبذ :فعل مضارع منصوب به أن مقدر در جمله . نّ : حرف تاکید
تَطَّلِعُ : فعل مضارع و فاعل هی مسستتر
عَلَى الْأَفْئِدَةِ : جار و مجرور
إِنَّ : حرف مشبهه
واى بر هر بدگوى عیبجویى
آنکه مالی گرد آورد و بشمردش .
پندارد که مالش او را جاوید کرده
ولى نه !قطعا در آتش خردکننده فرو افکنده خواهد شد
و تو چه دانى که آن آتش خردکننده چیست !
آتش افروخته خدا[یى ]است
آتشى که به دلها مى رسد.
و[ آتشى که ]آنان را در میان فرامى گیرد
در ستونهایی دراز
In the name of Allah, the Beneficent, the Merciful ..
Woe unto every slandering traducer,
Who hath gathered wealth (of this world) and arranged it.
He thinketh that his wealth will render him immortal.
Nay, but verily he will be flung to the Consuming One.
Ah, what will convey unto thee what the Consuming One is!
(It is) the fire of Allah, kindled,
Which leapeth up over the hearts (of men).
Lo! it is closed in on them.
In out stretched columns.
خوانندگان محترم وبلاگ ! از این پست به بعد سعی دارم در پایان هر سوره ،چند سوال طرح کنم تا میزان توجه و دقت شما نیز در تجزیه و ترکیب مورد تاکید قرار گیرد خواهش می کنم به این سوالات در قسمت نظرات پاسخ دهید تا در پست بعدی بهترین پاسخ دهنده را خدمت شما معرفی کنم سوالات آسان است ولی کمی دقت می طلبد :
1- در این آیه(کلّا لَـینبذنّ فی الحطمة ) چند اسلوب تاکیدی بکار رفته و کدامند ؟
2- فاعل در ینبذن کدام کلمه است ؟
3- چرا کلمات موقدة و ممددة مونثند ؟
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ {1}
وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ {2}
لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ {3}
تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ {4}
سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ {5}
بر روی زمین و آسمان و کرات
در بین مناجات تمام کلمات
زیباتر از این دعا ندیدست کسی
بر خاتم انبیا محمد صلوات .
بعثت سراج منیر رسالت تهنیت باد
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم
اِنَّ:از حروف مشبهة بلفعل
نا : اسم إنّ محلا منصوب
أَنزَلْنَاهُ: فعل و فاعل آن نا و ه مفعول و محلا منصوب ( جمله خبر إنّ و محلا مرفوع )
فِي لَيْلَةِ : جار و مجرور
الْقَدْرِ : مضاف الیه و مجرور {1}
و : واو اعتراضیه
مَا : مبتدا و محلاً مرفوع
أَدْرَاكَ : فعل ماضی از باب افعال (ادری . یدری . ادراء: فهمیدن .درک کردن . دانستن ) و فاعل آن هو مستتر و ک : مفعول به و محلاً منصوب (جمله خبر مبتدا و محلاً مرفوع )
مَا : مبتدا و محلاً مروع
لَيْلَةُ : خبر و مرفوع
الْقَدْرِ : مضاف الیه و مجرور {2}
لَيْلَةُ : مبتدا و مرفوع ( لیل بدون تا بر شب به طور کلی دلالت دارد ولی وقتی لیله می شود شب معینی مورد نظر است مثل لیله السبت :شب شنبه یا لیله القدر شب قدر )
الْقَدْر : مضاف الیه ومجرور
خَيْر : خبر و مرفوعٌ
مِّنْ أَلْفِ : جار و مجرور (الف (هزار )عددی است اصطلاحاً مفرد که معدود آن همیشه مفرد و مجرور است )
شَهْرٍ : مضاف الیه و مجرور {3}
تَنَزَّلُ : فعل مضارع ( تنزّل مضارع از باب تفعّل است در اصل تتنزّل ُ بوده که طبق قاعده ای عربی در مضارع دو باب تفعـّل و تفاعل می توانیم یک تا را از آن حذف کنیم و در نتیجه فعل به تنزّلُ به جای تتنزّل ُ تبدیل شده است )
الْمَلَائِكَة : فاعل و مرفوع ( لفظ ملائکة جمع مکسر برای ملک است . در چندین آیه قر انی فعل آن هم مذکر ذکر شده و هم مونث مثلاً قلنا للملائکة اسجدوا! فسجدوا الا آدمَ یا در این آیه : والملائکة تتوفِّی الأنفس و یا یتوفون یا تتلقاهم و.... )
ُ وَ : حرف عطف
الرُّوحُ : معطوف
فِيهَا : جار و مجرور
بِإِذْنِ : جار و مجرور
رَبِّهِم : هر دو مضاف الیه
مِّن كُلِّ : جار . مجرور
أَمْرٍ : مضاف الیه و مجرور {4}
سَلَامٌ : خبر مقدم
هِيَ : مبتدای مؤخر
حَتَّى : حرف جر
مَطْلَعِ : مجرور به حرف جر
الْفَجْرِ : مضاف الیه و مجرور {5}
به نام خداوند بخشنده مهربان
ما آن ( قرآن) را در شب قدر نازل كرديم! (1)
و تو چه مىدانى شب قدر چيست؟! (2)
شب قدر بهتر از هزار ماه است! (3)
فرشتگان و «روح» در آن شب به اذن پروردگارشان براى (تقدير) هر كارى نازل مىشوند. (4)
شبى است سرشار از سلامت (و بركت و رحمت) تا طلوع سپيده! (5)
In the name of Allah, the Beneficent, the Merciful.
Surely revealed it on the grand night . We
And what will make you comprehend what the grand night ?
The grand night is better than a thousand months..
and Gibreel descend in it by the permission of their Lord for every affair. The angels
it is till the break of the morning Peace!
إنّ : حرف مشبهة بالفعل ( انّا مرکب از إنّ +نا است )
أعطیناک : فعل و فاعل آن ضمیر بارز نا محلاً مرفوع ، ک :مفعول به 1 و محلاً منصوب ( جمله خبر ان و محلا مرفوع )
الکوثر َ : مفعول به 2 و منصوب
_ برخی از افعال دو مفعول می گیرند که أعطی یکی از آنها است .
فصلّ : فعل و فاعل آن ضمیر مستتر أنت محلاً مرفوع ( صلّ امر از ریشه صلی است که به باب تفعیل رفته ومضارع آن تـصلـّــی است ،برای ساختن امر ابتدا حرف تا از اول آن و یا از آخر آن حذف شده یعنی مجزوم به حذف یا است )
لربـــّ :حار و مجرور
ک : مضاف الیه و محلاً مجرور
